شما اینجا هستید : صفحه اصلی » ترکیه وقفقاز » بحران قره باغ - تحلیل وضعیت » روسیه و آینده منطقه قفقاز جنوبی

روسیه و آینده منطقه قفقاز جنوبی

اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در telegram
روسیه و آینده منطقه قفقاز جنوبی
با پایان جنگ ۴۴ روزه در منطقه قره ‌باغ و آزادسازی بخش عمده‌ ای از اراضی اشغال شده جمهوری آذربایجان تمام مجامع کارشناسی و تحلیلی در این حقیقت متفق بودند که قفقاز پس‌ از این جنگ، قفقازی متفاوت از دوران پیش از آن با نظم و قوانین نوین خواهد بود.

این نظم نوین قفقازی هم بر سه بازیگر اصلی این جغرافیا (آذربایجان، ارمنستان و گرجستان) و هم بر سه بازیگر سنتی پیرامونی آن (روسیه، ایران و ترکیه) و هم بر نوع کنش‌ های بازیگران فرامنطقه‌ای (اروپا، آمریکا و چین) تأثیرات قابل توجهی خواهد داشت. در ادامه چگونگی وقوع این جنگ از منظر عنصر روسی و وضعیت موجود روسیه در منطقه و آینده نقش‌آفرینی روسیه را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

 

بازیگری مسکو در جنگ قره ‌باغ و نظم نوین منطقه ‌ای

 

یکی از اصلی ‌ترین اجماع ‌های کارشناسی در موضوع جنگ ۴۴ روزه قره ‌باغ این است که این جنگ بی‌شک با چراغ سبز مسکو به باکو آغاز شده و با مساعدت مسکو توانست به سرانجام موجود برسد. همچنان که وضعیت موجود حاکم بر منطقه نیز با اراده مسکو فراهم آمده است؛ به ‌طوری که اگر اراده روسیه بر توقف جنگ تعلق نمی گرفت با توجه به این که نیروهای دولت آذربایجان اصلی ‌ترین مرحله جنگ یعنی فتح شوشا را از سر گذرانده بودند توان پیشروی بسیار بالاتری داشتند.

اصلی ‌ترین دلیل چراغ سبز مسکو به این عملیات جنگی را باید در تلاش مسکو برای حفظ توازن روسی در منطقه قفقاز دانست. در حالی که از سویی گرجستان تا آستانه عضویت کامل در ناتو پیش رفته است و به ‌عنوان یک کشور تأثیرگذار در قفقاز نقش عمده‌ ای در برهم زدن توازن سیاسی منطقه داشت، آذربایجان نیز به دلیل فشار اجتماعی برخاسته از ۳۰ سال انفعال حاکمیتی در موضوع قره ‌باغ از سویی و از سوی دیگر با افزایش نقش ترکیه در این کشور (که در منطق روسی، ترکیه به‌عنوان پیشاهنگ ناتو در منطقه شناخته می ‌شود) و نیز افزایش تأثیر عناصر غرب‌ گرا در درون حاکمیت رفته‌ رفته به سمت غرب سوق پیدا می ‌کرد که این وضعیت نیز می توانست به معنای بر هم خوردن تمام و کمال توازن روسی در قفقاز جنوبی باشد. ارمنستان نیز در دوران پاشینیان مسیر حرکت به سوی غرب را دنبال می کرد. با توجه به همین مبنای اولیه است که می‌ توان تداوم حضور و تلاش ‌های روسیه در منطقه قفقاز را در راستای حفظ توازن مثبت به نفع مسکو ارزیابی کرده و بر این اساس به تحلیل رفتار روسیه در این منطقه پرداخت.

پس از معاهده صلحی که در ۹ نوامبر۲۰۲۰ به امضای سه طرف رسید مقرر شد تا با نظارت روسیه جنگ به پایان رسیده و طرفین در نقاطی که هم ‌اکنون قرارگرفته ‌اند حضور داشته باشند. مهم‌ترین دستاورد این معاهده برای ارمنستان حفظ خانکندی به مثابه یک نکته اتکا برای ایروان، برای روسیه استقرار نیروهای حافظ صلح خود در خاک آذربایجان و به دست آوردن توان تحکم مستقیم بر باکو و برای آذربایجان تثبیت تمام دستاوردهای جنگ و امکان دستیابی به کریدور نخجوان – آذربایجان بود.

اما به هر حال اصلی ‌ترین پیروز این جنگ را باید روسیه دانست؛ چرا که با مشروعیت بخشی به حضور فیزیکی ‌اش در قفقاز توانست علاوه بر ارمنستان که همواره کشوری در منظومه کشورهای وابسته به مسکو بوده است باکو را نیز وابسته ‌تر به خود کرده و مهم‌تر از همه امکان پیشروی ناتو در قفقاز را مسدود کند. اما این به معنای وجود وضعیتی ایدئال برای روسیه نیست و مسکو در حضور خود و حکمرانی برای آینده قفقاز با چند مشکل مواجه است.

 

مشکلات پیش روی مسکو

 

اصلی‌ ترین و راهبردی ‌ترین مشکل مسکو در حضور فیزیکی و تحمیل اراده خود بر قفقاز مشکل مشروعیت این حضور است. به عبارت دیگر مسکو اگرچه اکنون حضور خود را برای نظم منطقه امری حیاتی تعریف می کند اما تداوم این حضور نیازمند ابزارهای مشروعیت ‌ساز است.

بزرگ‌ ترین مشکل روسیه در آینده – و حتی اکنون- قفقاز این است که هیچ کدام از طرفین در اصل راضی به حضور قوی و طولانی ‌مدت روسیه نیستند و این حضور را دربرگیرنده پتانسیل نقض توان حاکمیتی خود قلمداد می‌ کنند. هم ‌اکنون روسیه از سویی اجازه سفر و حضور سایر ارامنه را در قره‌ باغ و خانکندی نمی ‌دهد (شرط اجازه سفر به خانکندی بومی قره‌ باغ بودن است و دیگر ارامنه از ارمنستان حق سفر به آن منطقه را ندارند) که این مسئله باعث رنجش ایروان شده و این رفتار روسیه را در راستای خواسته باکو تلقی می ‌کند. از سوی دیگر در خود خانکندی بر اساس توافق نامه امضا شده باید تمام عناصر مسلح و تسلیحات متعلق به آنان از منطقه قره‌ باغ تخلیه می‌ شد اما همچنان اعضای گروهک‌ های مسلح ارمنی با تسلیحات خود در منطقه خانکندی مستقر هستند که این نیز باعث ناراحتی باکو شده و این رفتار را به منزله روشن نگه‌ داشتن آتش فتنه در منطقه می ‌داند.

در صورتی که ارمنستان در مقابل نظم مستقر در قفقاز کرنش کرده و از اقدامات تلافی‌ جویانه یا تحریک کننده خودداری کند، در این صورت ترکیه و آذربایجان شروع به برقراری ارتباط با ایروان کرده و ایروان را از بن‌ بست جغرافیایی شرقی – غربی خود رها خواهند کرد. این نیز به معنای استقرار صلح و نظم در قفقاز بوده و نیازمندی به نیروهای روس را از میان خواهد برد. به همین دلیل روسیه در میان ‌مدت همواره نیازمند تنش – و نه لزوماً درگیری- در منطقه خواهد بود که نمونه آن را در مسئله بازنشانه ‌گذاری نوار مرزی در هفته گذشته دیدیم. نیازمندی به تنش برای تداوم مشارکت، مشروعیت حضور روسیه را در آذربایجان و ارمنستان با مشکل مواجه کرده و در آینده امکان مقاومت آنان در برابر مسکو را افزایش خواهد داد.

 

در واقع می ‌توان چنین نتیجه گرفت که مسکو دچار ناابزارمندی برای مشروعیت خود است و همین مسئله در طولانی ‌مدت حضور قفقازی روسیه را با بحران مواجه خواهد کرد. اما در کوتاه ‌مدت و میان ‌مدت با در نظر داشتن آسیب‌ پذیری باکو و ایروان در برابر مسکو و دست برتر روسیه علیه حاکمیت این دو کشور روسیه آمر علی الاطلاق منطقه خواهد بود؛ که این نیز به معنای کاسته شدن از اهمیت راهبردی گرجستان در ترانزیت شرق – غرب قفقاز بوده و امکان نقش‌ آفرینی سیاسی جبهه غرب را در خارج نزدیک روسیه تا حدی کاهش خواهد داد.

در این میان نوع کنشگری آمریکا و ناتو در قبال آذربایجان نیز از اهمیت حیاتی برخوردار است؛ چرا که وجود بهانه ‌هایی همچون مسئله موشک‌ های اسکندر – که هنوز مسکوت مانده است-، مسئله ناپدید شدن ۴ هزار نفر از شهروندان آذربایجان، تعقیب قضایی عاملین کشتار مردم آذربایجان در جنگ دهه ۱۹۹۰ میلادی و مسائلی همچون دو کریدور لاچین و زنگزور همگی مسائلی است که باکو توان بحران ‌آفرینی با هدف فشار بر روسیه یا برهم زدن نظم مستقر را به ‌شرط حمایت همه‌ جانبه از سوی آمریکا در دست خواهد داشت.

 

تبعات وضعیت موجود برای ایران

 

جمهوری اسلامی ایران تاکنون به دلیل نگاه احتیاط آمیز به مسائل قفقاز و ابهام راهبردی در قبال این منطقه، حضوری انفعالی و خارج از گود در تحولات این منطقه داشته است که این مسئله باعث ابتکار عمل کشورهای قفقاز، روسیه و ترکیه در قبال ایران بوده است. با توجه به نظم نوین در منطقه و نیازمندی ‌هایی که هر دو دولت ایروان و باکو به نقدینگی برای بازسازی در آذربایجان و تحول اقتصادی در ارمنستان دارند، شانس حضور جدی کشورهای رقیب یا متخاصم ایران از جمله دولت ‌های خلیج فارس، اسرائیل، اتحادیه اروپا و خود روسیه در منطقه افزایش یافته است که همه اینها در آینده نزدیک در صورت تداوم حضور انفعالی ایران باعث ضربه ‌پذیر شدن ایران در این منطقه خواهد شد. زمانی که نیازمندی روسیه به تنش در منطقه را در نظر بگیریم احتمال استفاده از عنصر ایران برای تهدیدزایی خصوصاً در باکو از سوی روسیه افزایش خواهد یافت (نمونه آن را در هفته اخیر با خبرهای مبتنی بر تلاش ایران برای کارشکنی در کریدور زنگزور و کمک‌ های تسلیحاتی به ایروان برای جلوگیری از انجام این پروژه! شاهد بودیم). بنابراین تداوم این ابهام راهبردی و عدم تلاش ایران برای موازنه سازی در روابط بازیگران و ذی نفعان در قفقاز، به کاهش عمق منافع ایران و حضور پایدار رقبای منطقه ای و دولت های متخاصم همچون آمریکا و رژیم صهیونیستی در این منطقه منجر خواهد شد.

 

 

منابع پژوهش در دفتر اندیشکده موجود است .

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

۱
۲
۳
۴
۵
۶
۷
۸
۹
۱۰
۱
۲
۳
۴
۵
۶
۷
۸
۹
۱۰
۱
۲
۳
۴
۵
۶
۷
۸
۹
۱۰