دونالد ترامپ در نقش آتش افروز

 
در twitter به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید

با شهادت قاسم سلیمانی، رئیس جمهوری دونالد ترامپ نه تنها از یک قاعده روابط بین المللی : – یک حکومت نماینده رسمی یک حکومت دیگر، حتی در حین جنگ، را نمی کشد- تخطی کرده، بلکه خطرهای بالاگرفتن درگیری با تهران را نیز افزایش داده و ضربه ای مرگبار به توافق هسته ای با ایران زده است.

نخستین باری که نام قاسم سلیمانی را شنیدم، از او به عنوان رئیس جمهوری آینده یاد شده و در آخرین روزهای ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد، شاید در سال ٢٠١٢ بود. بعدا، این شیوه رواج یافت که درمورد جایگزین برای رهبری حکومت، آیت الله علی خامنه ای، گمانه زنی شود، اما این امکان وجود داشت که در زمان بروز بحران، درحالی که ایالات متحده تهدید به جنگ و فشار بی رحمانه بر اقتصاد ایران می کرد، مدیریتی جدید، احتمالا متشکل از رهبران نظامی، مدنی و مذهبی بتواند درصورت درگذشت یا ناتوانی، جایگزین خامنه ای – که ٨٠ سال داشت و مبتلا به سرطان پروستات بود- شود.

این گمانه زنی بخت کمی برای تحقق داشت، اما دقیقا نشان دهنده احترام ایرانی ها، از همه قشرها، به مردی بود که سیاست نظامی و خارجی آنها را در دورانی از جنگ، تحریم و اختلاف های داخلی مسموم رهبری کرده بود. او شجاع بود: در میدان جنگ حضور می یافت و آن را از جبهه هدایت می کرد. مکرر تحت نظر آمریکا بود و این را می دانست. جسور و محبوب بود. از گفتمان سیاسی دوری می جست. به رغم شهرت به «سرسخت» بودن، به اصلاحات رأی داده بود.

سلیمانی یک واقع بین به تمام معنی بود. او قدرت را می شناخت و درک زیرکانه اش از میدان جنگ غالبا منتج به این شده بود که ایران در مسایل منطقه ای وزنی بیش از وزن واقعی خود بیابد. او هراس افکن بود و دشمنانش از او نفرت داشتند. در دنیای عرب مطلقا هیچ کس مانند او وجود ندارد: نه در عربستان سعودی، نه در سوریه و نه در مصر.

به دلیل روش خاص خود و جسارتش، او غالبا در صفحه رادار دستگاه های اطلاعاتی قرار می گرفت. برای رئیس جمهوری های دیگر ایالات متحده هم موقعیت هایی برای حذف او به وجود آمده بود، اما این رئیس جمهوری دونالد ترامپ بود که فرمان را صادر کرد.

[حکومت] ایران فرونمی پاشد

کشتن او به این معنی است که یک حریف خطرناک از معادله حذف شده است. این به معنای آن نیست که [حکومت] ایران فرومی پاشد. کاملا به عکس. اما حضور سلیمانی و مهارت راهبردی او برای جمهوری اسلامی مهم بوده و فقدان او را حس می کند.

این امر به معنای آن نیز هست که یک خط قرمز از بین رفته است. به رغم وجود خودروهای ضد گلوله و محافظان شخصی، بلندپایگان همه ملت ها بیش از همیشه دربرابر کشته شدن آسیب پذیر هستند اگرچه معمولا آن را قبول نمی کنند. تحرک های آنها شناخته شده است و غالبا در ملاء عام ظاهر می شوند و سلاح هایی که یک حکومت دارای قابلیت فناوری دارد، می تواند حتی در تدابیر دفاعی خیلی مجهز نیز نفوذ کند. با آن که روسای حکومت، وزیران امور خارجه، مسئولان بلندپایه نظامی و مقام های دیگر به ندرت کشته می شوند، اما این امر نه به خاطر غیرممکن بودن، بلکه از این جهت است که حریفانشان عواقب این کار را درک می کنند.

سلیمانی دشمن ایالات متحده بود. او خواهان این بود که قدرت نظامی آمریکا از خاورنزدیک برچیده شود ونماد مخالفت با سیاست آمریکا بود.

مرگ او این مخالفت را از بین نمی برد. این بیشتر دعوتی به نادیده گرفتن قواعد بازی موجود است. آمریکایی ها در خاورنزدیک، هر حرفه ای که داشته باشند، درحال حاضر به صورت هدف درمی آیند.

ایالات متحده تصمیم گرفت خود را از یک توافق هسته ای به دقت مذاکره شده، که کارساز هم بود، کنار بکشد و ایران را در معرض سخت ترین تحریم های تاریخ قراردهد. ایران ۴٠ درصد از درآمد ملی خود را از دست داد و با مین گذاری نفتکش ها، سرنگون کردن پهپاد آمریکایی، حمله به تاسیسات نفتی عربستان سعودی و پایگاه های عراقی که نیروهای آمریکایی در آنها مستقر بودند، به پاسخگویی پرداخت و درعین حال کوشید از این که مستقیما مسئول این حملات شناخته شود اجتناب کند. تا این که یک پیمانکار آمریکایی و برخی از ماموران امنیتی عراق در حمله ای اخیر کشته شدند. ایران همچنین دست به یک عقب نشینی حساب شده از تعهدات توافق هسته ای زد.

این بالاگرفتن درگیری کاملا بیهوده بود و با تصمیم آمریکا درمورد کنارکشیدن از توافق هسته ای آغاز شد.

رویدادهای بعدی می تواند خیلی ناراحت کننده باشد. این نیز محتمل است که برای منافع آمریکا و حضور درازمدت آن در خاورنزدیک زیانبار باشد. منطقه ای که در رودررویی های سیاسی و نظامی هرگز درآن قواعد مارکیز دو کوئینس بوری (١) رعایت نمی شود و حتی چند برداشت موجود نیز ممکن است به فراموشی سپرده شود.

هنگامی که غبار فرونشیند، همه ما می باید بیاموزیم که با یکدیگر گفتگو کنیم. چقدر حیف که از ابتدا به این امر فکر نکردیم!

١- قوانین بوکس انگلیسی که در سال ١٨۶۵ تعریف شدند. این قوانین نام مارکیز دو کوئینس بوری(marquis de Queensbury) را گرفتند که آنها در تمام جهان پخش کرد. این قوانین کادر مبارزه و ضربات را مشخص می کنند.

 

منبع:https://ir.mondediplo.com

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آیا مطمئن هستید که می خواهید قفل این پست را باز کنید؟
باز کردن قفل باقی مانده : 0
آیا مطمئن هستید که می خواهید اشتراک را لغو کنید؟