شما اینجا هستید : صفحه اصلی » چین » یک کمربند یک جاده - تحلیل وضعیت » دگرگونی در افغانستان : فرصتی برای چین

دگرگونی در افغانستان : فرصتی برای چین

اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در telegram
دگرگونی در افغانستان : فرصتی برای چین
رقابت یا بهتر بگوییم نزاع آمریکا با چین از اواسط دهه نود میلادی با به زیر سوال بردن مفهوم «چین واحد» به وسیله آمریکا و ابراز شکست در تبدیل کردن چین به یک کشور لیبرال – دمکرات در گفتار آمریکایی ها به تدریج به یک جریان اصلی در سیاست خارجی این کشور مبدل گردیده است.

به جرات می ­توان گفت نبرد دو کشور عامل تعیین ­کننده در روابط آینده جهان خواهد بود. پر کردن خلأ ایجاد شده در نتیجه سیاست های تأکید بر داخل در آمریکا که به امری نهادینه حداقل در دو نظام قبلی(ترامپ) و فعلی (بایدن) تبدیل شده است و می ­رود که تاریخ آینده قابل پیش ­بینی آمریکا را رقم بزند. «چین ­ستیزی» در آمریکا آن­چنان قدرت پیدا کرده که اکثریت قاطع مردم آمریکا اعتقاد پیدا کرده ­اند دشمن شماره یک آن ­ها چین است. اوضاع جریانات ضدچینی در ایالات ­متحده طوری رقم خورده که عملا کسی در کنگره آمریکا وجود ندارد که بر قطار مخالفت علیه چین سوار نشده باشد و طبل مخالفت و ایجاد سد در مقابل چین را به سینه نزند.

در راستای سیاست منازعه فوق، تکاپوی آمریکا در مهار چین در تمام نقاط جهان کاملا مشهود است. رئیس جمهور جو بایدن پس از هفت ماه که از صدارتش می­گذرد هنوز آماده نشده با «شی جین پینگ»  رهبر چین که هم ­اکنون قدرت دوم اقتصادی جهان و عن ­قریب به قدرت اول گیتی در حوزه اقتصادی مبدل خواهد شد ملاقات داشته باشد. مسئله   ­ای که در مناسبات جهانی کم­  سابقه است.

این رقابت که «واشنگتن» آن را «رقابت استراتژیک» نامیده هم ­اکنون به طور ظریفی در افغانستان در حال شکل­ گیری است. آمریکا پس از بیست سال حضور و تحمل بیش از دو تریلیون دلار هزینه در افغانستان نتوانست این کشور را به یک کشور «لیبرال – دموکرات» که منافع غرب (آمریکا) را تضمین نماید مبدل کند. این امر شکست آمریکا در اجرای همین کار در چین پس از کمک ­های بی دریغ چهل ساله به این کشور را تداعی می­کند. (نویسنده بر این باور است که در عصر حاضر اگر ما شاهد کمک ­هایی گسترده شبیه کمک ­های آمریکا به  چین نبودیم بیجینگ در این مدت چهار دهه به چنین قدرتی نایل نمی ­شد). جمهوری خلق چین یک­ بار دیگر سوار بر کمک ­های عظیم خارجی توانست کشور را از ورشکستگی و اضمحلال نجات دهد که آن هم کمک بزرگ «اتحاد جماهیر شوروی» سابق در لوای سیاست «تکیه به یک طرف» در ابتدای دهه پنجاه میلادی بود که به اعتقاد برخی از ناظرین مسایل چین – کامل­ ترین و جامع ­ترین نقل و انتقال تکنولوژی در عصر حاضر از کشوری به کشور دیگر به حساب می آید (برای مطالعه بیشتر به کتاب نویسنده تحت عنوان «انقلاب چین» مراجعه کنید).

در خصوص تحولات اخیر افغانستان، کشوری که به تکاپو برای حضور قوی در آن کشور پرداخته چین است. بیجینگ از لحاظ امنیتی خود را صدمه ­پذیرترین کشور می­ بیند و معتقد است که اگر در روابط با طالبان دقت لازم به عمل در نیاید  ضررهای زیادی را تحمل خواهد نمود.

در مقابل فرصتی بی ­نظیر برای چین پدیدار شده که نویسنده آن را فرصت طلایی می­ داند که بهره از آن می تواند جایگاه چین در منطقه را تقویت کرده و به شکلی در نبرد آمریکا با چین به نفع بیجینگ تاثیرگذار باشد. مناسبات خوب دو کشور چین و افغانستان هم از لحاظ امنیتی برای چین در راستای ثبات در منطقه «شین جیانگ» چین حیاتی است و هم برای صنایع تکنولوژیک جدید این کشور که احتیاج آنها به ماده حیاتی «لیتیوم» مورد استفاده در باطری ­های موبایل و در اتومبیل­ های برقی روز به روز بیشتر می­ شود، از اهمیت استراتژیک برخوردار است. لازم به یادآوری است که در طول حکومت پنج ساله طالبان بر افغانستان (۱۹۹۶-۲۰۰۱) چین صادرکننده بزرگ تسلیحات به این کشور بود- بدون اینکه با طالبان روابط سیاسی برقرار کرده باشد. در آن زمان فقط ۳ کشور عربستان- امارات متحده عربی و پاکستان با افغانستان روابط دیپلماتیک داشتند!

تحلیل­گران مسائل چین بر این عقیده ­اندکه احتمال جایگزینی چین به جای آمریکا درمنطقه غرب آسیا زیاد است (در این رابطه می­توان به نقش کشور پاکستان، دوست تمام­ عیار چین اشاره کرد). بیجینگ از مدت ­ها پیش روند قدرت ­یابی را دنبال کرده و با قدرت اقتصادی قوی که در حال تبدیل آن به قدرت سیاسی و نظامی می باشد- برنامه­ ریزی کرده که در سال ۲۰۴۹ همزمان با یک ­صدمین سالگرد بنیان گذاری کشور جمهوری خلق چین بتواند آرزوی خود برای تبدیل به یک ابر قدرت تمام عیار را محقق سازد.

تاریخ همیشه شاهد ظهور و سقوط قدرت ­ها و امپراتوری ­های بزرگ بوده – اما این جابجایی قدرت ­ها در عرصه بین ­الملل به یک­ باره انجام نگرفته – بلکه ما شاهد افول قدرت مسلط یا هژمون از یک­ سو و ظهور تدریجی قدرت یا قدرت­ های جایگزین در سوی دیگر بوده ­ایم. این بار ما شاهد رخدادی هستیم که متفاوت از گذشته است. برای اولین بار پس از دو قرن، قدرتی ظهور کرده که غربی نیست و نظم کاملاً متفاوتی را رقم می­زند که قابلیت ­های منحصر به فردی دارد و جهان غرب را به چالش کشیده و خود را برای شکل دادن به قرن بیست ­و یکم آماده می­سازد. چین با صبر و حوصله و نگاه طولانی و بلند به تاریخ برعکس دیگر قدرت­ های هژمونیک گذشته در تلاشی فوری برای جایگزینی نظم خود نیست، بلکه سعی دارد در داخل نظام موجود فعالیت کند تا زمان لازم فرا رسد- البته با تأکید بر این که جایگاه چین و به عبارتی اولویت ­های این کشور ملحوظ گردد. رقابت برای نفوذ- رقابتی جهانی خواهد بود که در حال حاضر در قالب تلاش آمریکا در ایجاد سد نفوذ در مقابل چین در حال گسترش می باشد – نبردی که به قول برخی از ناظرین مسائل چین تعیین کننده نظم آتی جهان می ­باشد.

در اینجا باید تأکید گردد که چین دیگر کشوری در حال صعود نیست بلکه کشوری است که صعود کرده ولی با صبر و حوصله منتظر زمان مناسب در احیای قدرت خود به عنوان یک ابرقدرت تمام عیار است. در این مدت به تدریج در لایه ­های قدرت جهان نفوذ کرده و جایگاه خود را مستحکم خواهد کرد.

در افغانستان نیز بر همین اساس بازی چین کاملاً در راستای قدرت ­یابی آرام در حال شکل ­گیری است. چین بدون اینکه عجله ­ای در شناسایی حکومت افغانستان داشته باشد خواهان باز شدن باب مذاکره با طالبان است – مع هذا ترجیح می­ دهد در ادامه، دیپلماسی آرام خود صبر و حوصله را دنبال کند و منتظر زمان باشد.

نماینده چین در افغانستان رایزنی­ های گسترده ­ای با مقامات طالبان داشته و زمینه­ های ورود چین به همکاری های آینده به خصوص در بخش نوسازی کشور و البته استخراج معادن غنی از جمله «لیتیوم» و «مس» را آغاز کرده و منتظر تثبیت کامل اوضاع ننشسته است.

چین در حقیقت استاد بهره ­برداری از بحران ­ها و به قول نویسنده، استادِ استفاده از بحران ­ها و تبدیل آن به فرصت­  ها است. در بحران افغانستان نیز با تکیه به جمله «شی جین پینگ» –  «زمان و آهنگ شتاب در سمت و سوی ماست» بر آن تکیه داشته و دوران اغتشاش فعلی در افغانستان را «دوران یک فرصت تاریخی» ارزیابی می­نماید. چین تحولات افغانستان را فرصتی طلایی برای تثبیت موقعیت منطقه ­ای و جهانی ارزیابی می­کند. برقراری روابط خوب با افغانستان در ابتدا چین را در مشکلات ناشی از منازعات «ترکستان شرقی» یاری خواهد کرد- معضلی که چین چندین سالی است با آن در کشمکش است (مرز با افغانستان با چین را امن خواهد کرد) و با ورود به پروژه ­های نوسازی و بازسازی، بهره کلانی را برای خود به دست خواهد آورد. سیاست جدید چین که از سیاست­­ های گذشته اقتصادی به عنوان سکوی صادرات به شراکت در برنامه ­های اقتصادی تغییر یافته در اصل پروژه عظیم یک تریلیونی «ابتکار کمربند – جاده» را توسعه می­بخشد. با ثروت کلانی که در افغانستان وجود دارد و قدرت فوق ­العاده مالی چین – سه و نیم تریلیون دلار ذخیره ملی و تولید نا خالص ۲۷ تریلیون دلاری- ترکیبی را فراهم خواهد آورد که این کشور را در تحقق آرزوی بزرگ خود یعنی تبدیل به قدرت اول جهان یاری خواهد کرد.

هرج ­و مرج فعلی در افغانستان موهبت بزرگی است که در دامن چین قرار گرفته است. خروج آمریکا از افغانستان به طور قطع می ­تواند بخشی از فرایند خنثی­ سازی هژمونی مسلط این کشور در محیط پیرامونی چین تلقی شود که عملاً بدون هزینه برای آن مهیا شده است که در آینده نه چندان دور می ­تواند به بخشی از «منطقه نفوذ فوق العاده» بیجینگ مبدل گردد. ایفای نقش محوری کابل در پروژه بزرگ «یک کمربند- یک جاده» که با سیاست ­های بیجینگ تحقق خواهد یافت روابط چین و افغانستان را متحول خواهد ساخت- تحولی که بدون اتفاقات اخیر در منطقه دچار وقفه شده بود و باعث لغو موقتی برخی از پروژه های «ابتکار کمربند – جاده» شده بود. معادن بکر و دست نخورده افغانستان جذابیت فوق ­العاده­  ای را برای چین فراهم خواهد ساخت که این فرصت در اختیار دیگران حتی روسیه نخواهد بود و چین را به بازی­گری بی­ همتا در افغانستان مبدل خواهد ساخت (کشوری که بر خلاف دیگر قدرت ­های منطقه­ ای و فرامنطقه­ ای باری منفی در قبال گذشته افغانستان ندارد).

مسئله مهم در رابطه با روابط آتی دو کشور افغانستان و چین این است که نوع نظام سیاسی و ارزش ­ها و تحولات داخلی از جمله مسئله دموکراسی و حقوق بشر برای چینی ­ها چندان از حساسیت برخوردار نیست و از این جهت با محدودیت ­هایی روبرو نخواهند شد – کما این­که چین معذوریتی را با هیچ کشوری نداشته و ندارند و ارتباط با طالبان که بسیار راغب به برقراری روابط حتی به طور غیر­رسمی با چین هستند دشوار نخواهد بود.

چین از اولین کشورهایی است که ارتباط با طالبان را برقرار کرد و در ماه جولای ۲۰۲۱ از رهبران طراز اول طالبان دعوت رسمی به عمل آورد که در اجلاس «تین جین» با وزیر خارجه چین ملاقات داشته و نسبت به روابط با یکدیگر مذاکره نمایند. چین در بازی طولانی مدت – دید طولانی- صبر و حوصله و در پیش گرفتن سیاست «پراگماتیک» (عمل­گرایانه) به دنبال «ورود سازنده» در افغانستان است. این مفهوم در ادبیات بین ­الملل چین به معنای ایفای نقش فعال ­تر در نقاطی از جهان است که تنش ­زا می ­باشند؛ سیاستی که همزمان با رعایت اصول عدم دخالت در امور داخلی کشورها تقویت خواهد گردید.

چین سابقه حضور در کشورهای بی ­ثبات ­تر از افغانستان را داشته که با تأکید بر روابط اقتصادی توانسته جای پایی را در آن کشورها پیدا کند؛ به طوری­ که اغلب آن­ها به شرکای اول چین مبدل شده ­اند. البته گاهی اوقات با تنش و بحران نیز روبرو شده است. مع هذا با توجه به قدرت ­یابی اقتصادی چین و امکان سرمایه گذاری به اصطلاح «برد- برد» بحران ­ها کاهش پیدا کرده ­اند، چراکه کشوری مثل چین که طالب مشارکت با کشورهای نیازمند به سرمایه­ گذاری باشند و توان آن را نیز داشته باشد کمتر وجود دارد.

در پایان باید متذکر شد زمانی که ایالات متحده آمریکا در سال ۲۰۰۱ به افغانستان هجوم برد و این کشور را اشغال کرد – اقتصاد بین ­الملل ویژگی­ های بسیار متفاوتی با زمان حال داشت. در آن زمان «کمپانی تسلا»- «آیفون»- «هوش­ مصنوعی» حضور قوی در جامعه بشری نداشتند. در پنج سال آینده که اغلب اتومبیل ها با قدرت الکتریسیته کار می­کنند و باطری شریان حیاتی آنها خواهد بود منبع «لیتیوم» با ارزشی بالغ بر یک تریلیون دلار که  هم اکنون افغانستان بر آن منبع نشسته بسیار مهم و استراتژیک خواهد بود.

چین و افغانستان مرز کوتاهی در یک منطقه استراتژیک در مجاورت استان «شین جیانگ» که یکی از ۵ منطقه خود مختار است دارند که هفتاد و شش کیلومتر وسعت آن می­باشد. این منطقه «اویگور نشین» که مردم آن مسلمان هستند به واسطه فعالیت گروه ­های مخالف دولت مرکزی چین به خصوص «جنبش اسلامی ترکستان شرقی» که خواهان جدایی از چین هستند  به مسئله ­ای امنیتی برای بیجینگ  مبدل گردیده است. لذا روابط حسنه با دولت آینده طالبان در افغانستان که چین شدیداً به دنبال آن است برای بیجینگ حیاتی است. چین خواهان روابط گسترده اقتصادی با طالبان است که از طریق سرمایه­ گذاری و شراکت اقتصادی – تجاری امنیت در مرز دو کشور تضمین گردد. در این راستا، انتظار می­ رود که طالبان در پیروی از مدل پاکستان، تجارت و اقتصاد را سرلوحه مناسبات با چین قرار دهد و از سیاست­ های رادیکال در حمایت از گروه های جدایی طلب و … پرهیز نماید.

 

منابع پژوهش در دفتر اندیشکده موجود است .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

۱
۲
۳
۴
۵
۶
۷
۸
۹
۱۰
۱
۲
۳
۴
۵
۶
۷
۸
۹
۱۰
۱
۲
۳
۴
۵
۶
۷
۸
۹
۱۰