شما اینجا هستید : صفحه اصلی » ترکیه وقفقاز » بحران قره باغ - شبکه تحلیل گران » توسعه مناسبات جمهوری آذربایجان و اسرائیل: دلایل و ملاحظاتی مستقل از نوع رویکرد ایران به ارمنستان و مناقشه قره‌باغ

توسعه مناسبات جمهوری آذربایجان و اسرائیل: دلایل و ملاحظاتی مستقل از نوع رویکرد ایران به ارمنستان و مناقشه قره‌باغ

اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در telegram
تنش‌های اخیر بین ایران و جمهوری آذربایجان بار دیگر نقش و تاثیرگذاری «اسرائیل» در مناسبات دو جانبه تهران و باکو را برجسته ساخته است؛ امری که در زبان و ادبیات دیپلماتیک مقامات ایران همواره از آن به عنوان «طرف ثالث» یاد شده است.

در تحلیل و بررسی دلایل توسعه مناسبات جمهوری آذربایجان و اسرائیل به موارد متعددی از جمله نیاز اسرائیل به توسعه مناسبات با شش کشور «مسلمانِ غیر عرب» در آسیای مرکزی و قفقاز یعنی جمهوری آذربایجان، قزاقستان، قرقیزستان، ترکمنستان، ازبکستان و تاجیکستان اشاره شده است. در این بین، از سوی برخی از منتقدین سیاست خارجی ایران در منطقه قفقاز بعضاً به این نکته اشاره‌ می‌شود که «نوع رویکرد ایران به ارمنستان و مناقشه قره باغ» که در واقع کوششی در جهت اتخاذ یک رویکرد متوازن بین دو کشور همسایه ارمنستان و جمهوری آذربایجان از سوی تهران بوده است، نقشی مهم و کلیدی در نزدیکی جمهوری آذربایجان به اسرائیل ایفا نموده است. به همین دلیل باورمندان به این رویکرد تحلیلی همواره خواستار تغییر در سیاست متوازن ایران در منطقه قفقاز شده اند تا از دامنه و سطح رو به گسترش روابط جمهوری آذربایجان و اسرائیل به ویژه در ابعاد نظامی و امنیتی آن کاسته شود. هرچند نمی توان تاثیر این عامل را در نزدیکی باکو به اسرائیل به طور کامل رد نمود، اما واقعیت آن است که سه عامل اصلی و مستقل از عامل ایران موجب توسعه مناسبات جمهوری آذربایجان و اسرائیل در سه دهه گذشته شده است: عامل نخست، بهره گیری از ظرفیت و تاثیرگذاری لابی قدرتمند یهودی برای مقابله با لابی ارمنی به ویژه در سه کشور روسیه، آمریکا و فرانسه که میزبان بزرگ ترین جوامع دیاسپورای ارمنی جهان، اعضای اصلی گروه مینسک سازمان امنیت و همکاری اروپا در موضوع مناقشه قره باغ و اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد هستند؛ عامل دوم، کوشش جمهوری آذربایجان برای غلبه بر محدودیت‌های خریدهای تسلیحاتی از غرب از طریق اسرائیل به ویژه با توجه به مصوبه «ماده ۹۰۷ حمایت از آزادی» در سال ۱۹۹۲ کنگره آمریکا که این رویکرد جمهوری آذربایجان بسیار شبیه الگوی روابط نظامی و خریدهای تسلیحاتی چین از اسرئیل به عنوان «درب پشتی غرب» پس از اعمال تحریم‌های تسلیحاتی غرب علیه پکن متعاقب حوادث میدان «تیان آن مِن» در سال ۱۹۸۸ است و عامل سوم؛ صادرات نفت جمهوری آذربایجان به اسرائیل است که در حال حاضر نزدیک به ۴۰ درصد از واردات نفت اسرائیل را تشکیل‌ می‌دهد. بنابراین مستقل از عامل سیاست خارجی ایران در قبال ارمنستان و مناقشه قره باغ، توسعه مناسبات جمهوری آذربایجان و اسرائیل، دلایل و ملاحظات سیاسی، نظامی و اقتصادی خاص خود را دارد. لذا اگر روابط ایران با ارمنستان همانند کشورهای ترکیه، پاکستان، یمن و عربستان سعودی به طور کامل هم قطع شود، شاید سطح و عمق روابط تهران و باکو را به سطح استراتژیک چهار کشور یاد شده با جمهوری آذربایجان برساند، اما قطعاً کوچک ترین تاثیری در قطع یا کاهش مناسبات جمهوری آذربایجان و اسرائیل نخواهد داشت و چنانچه اشاره شد، دلایل و ملاحظات خاص خود را به واسطه ماهیت مناقشه قره باغ، اختلافات دیرپای جمهوری آذربایجان و ارمنستان، ترکیب و عملکرد گروه مینسک در سه دهه گذشته و ساختار اقتصادی جمهوری آذربایجان به عنوان ساختار رانتیر مبتنی بر درآمدهای نفت و گاز دارد که این عوامل الزاماً ارتباطی به ایران ندارد. لذا این احتمال، امید یا انتظار که تغییر در این رویکرد متوازن‌ می‌تواند تغییری در مناسبات جمهوری آذربایجان و اسرائیل ایجاد کند، دیدگاه واقع بینانه‌ای نیست و با واقعیات و تحولات میدانی حاکم بر منطقه قفقاز نیز همخوانی ندارد. لذا ضرورت دارد سیاست خارجی ایران فارغ از ماهیت و روند توسعه مناسبات جمهوری آذربایجان و اسرائیل، همچنان رویکرد مستقل و متوازن خود در منطقه قفقاز دنبال کند. هر چند تداوم این سیاست در محیط تحول یافته این منطقه در سال‌های اخیر به ویژه پس از جنگ دوم قره باغ نیازمند طراحی‌ها و ابتکارعمل‌های جدید است. با عنایت به نکات و ملاحظات یاد شده، در یادداشت تحلیلی پیش رو کوشش خواهد شد شناخت و درک بهتری از دلایل توسعه مناسبات جمهوری آذربایجان و اسرائیل که مستقل از نوع رویکرد ایران به ارمنستان و مناقشه قره باغ در سه دهه گذشته شکل گرفته است، حاصل شود.

اسرائیل از بدو تشکیل در سال ۱۹۴۸ میلادی به صورت جزیره‌­ای در بین انبوه همسایگان عرب و مسلمان خود در جغرافیای سیاسی منطقه خاورمیانه پدیدار شد. وقوع چندین جنگ میان اعراب و اسرائیل که طی چند دهه (تا مقطع امضای پیمان کمپ­ دیوید) ادامه یافت، این حالت جزیره­‌ای را به روشنی به نمایش گذاشت. یکی از راهبردهای تل آویو برای عبور از این حالت جزیره ­ای، برقراری ارتباط با کشورهای مسلمان غیر عرب منطقه خاورمیانه بود که به «دکترین پیرامونی»[۱] یا «دکترین بن گوریون»[۲] مشهور شده است. این دکترین، توسط «بن­گوریون» و «الیاهو ساسون»[۳] مطرح شد و بر این پایه است که اسرائیل بایستی با ممالک مسلمانِ غیر عرب نزدیک به منطقه روابط محکم و دوستانه برقرار کرده تا در مقابله با خطر اعراب، موازنه قدرت حاصل آید. بر این اساس، اسرائیل از همان آغاز تشکیل خود برقراری ارتباط با کشورهایی چون ایران (دوران پهلوی)، ترکیه و پاکستان را در دستور کار خود قرار داد که به موفقیت­‌هایی نیز در این زمینه به ویژه در ارتباط ایران دوران پهلوی و ترکیه دست یافت؛ هر چند در رابطه با پاکستان هرگز نتوانست موفقیتی کسب کند و به جای آن رابطه اسرائیل با هند توسعه روزافزونی یافت.

       فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در دهه پایانی قرن بیستم منجر به شکل­گیری هشت کشور جدید در فضای دو منطقه آسیای مرکزی و قفقاز گردید. وجود شش کشور مسلمانِ غیرعرب یعنی جمهوری آذربایجان، قزاقستان، قرقیزستان، ترکمنستان، ازبکستان و تاجیکستان فرصت و فضای جدیدی را برای رهبران اسرائیل برای پیگیری دکترین سنتی بن­گورین پدید آورد. طی بیش از سه دهه اسرائیل توانست علی­رغم همه حساسیت­هایی که از ناحیه ایران وجود داشت، روابط خود را در حوزه­های مختلف سیاسی، امنیتی- دفاعی، اقتصادی و فرهنگی با کشورهای این مناطق  گسترش دهد که این امر به صورت قابل ملاحظه ­ای، بیش از همه در روابط دو جانبه اسرائیل و جمهوری آذربایجان قابل مشاهده است که در ابعاد مختلف طی دو دهه گذشته توسعه پیدا نموده است؛ هرچند به واسطه حساسیت‌های موجود به ویژه از جانب ایران همه جنبه‌ها و ابعاد این مناسبات روشن نیست؛ چنانچه الهام علی­ اف،[۴] رئیس­ جمهور آذربایجان نیز در سال ۲۰۱۲ میلادی رابطه جمهوری آذربایجان و اسرائیل را به مانند کوه یخی دانست که تنها یک دهم آن قابل مشاهده است و نه دهم آن به صورت پنهانی‌ می‌‌باشد.[۵]

    اما روابط جمهوری آذربایجان و اسرائیل برخلاف روابط سایر کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز به ویژه در ابعاد امنیتی و نظامی در سطح دو جانبه باقی نماند و تبدیل به عاملی تاثیرگذار و البته منفی در روابط جمهوری آذربایجان با ایران شد؛ امری که در زبان و ادبیات دیپلماتیک مقامات ایران همواره از آن به عنوان «طرف ثالث» یاد شده است. در این بین، از سوی برخی از منتقدین سیاست خارجی ایران در منطقه قفقاز بعضاً به این نکته اشاره‌ می‌شود که «نوع رویکرد ایران به ارمنستان و مناقشه قره باغ» که در واقع کوششی در جهت اتخاذ یک رویکرد متوازن بین دو کشور همسایه ارمنستان و جمهوری آذربایجان بوده است، عامل مهم و کلیدی در نزدیکی جمهوری آذربایجان به اسرائیل به شمار‌ می‌رود و همین دلیل باکو با توسعه مناسبات با اسرائیل درصدد اعمال فشار بر ایران برای تغییر در سیاست‌های خود در منطقه قفقاز برآمده است. به همین دلیل باورمندان به این رویکرد تحلیلی همواره خواستار تغییر در سیاست متوازن ایران در منطقه قفقاز، کاهش سطح روابط ایران با ارمنستان و حتی قطع کامل آن شده‌اند تا از دامنه و سطح رو به گسترش روابط جمهوری آذربایجان و اسرائیل به ویژه در ابعاد نظامی و امنیتی کاسته شود. هرچند نمی‌توان تاثیر این عامل را در نزدیکی باکو به اسرائیل به طور کامل رد نمود، اما واقعیت آن است که عواملی مستقل از عامل ایران موجب توسعه مناسبات جمهوری آذربایجان و اسرائیل در سه دهه گذشته شده است که به سه عامل اصلی و مهم آن‌ می‌توان این گونه اشاره نمود:

  نخستین عامل مهم و کلیدی، «بهره گیری جمهوری آذربایجان از ظرفیت و تاثیرگذاری لابی یهود در کشورهای غربی برای مقابله با لابی ارمنی» است. اعضای جامعه دیاسپورای ارمنی که بخش عمده آن، خود را از بازماندگان قتل عام ۱۹۱۵ میلادی در امپراطوری عثمانی‌ می‌دانند، با جمعیتی در حدود ۷ میلیون نفر در بیش از ۱۰۰ کشور جهان حضور دارند. فدراسیون روسیه با نزدیک به دو میلیون جمعیت ارمنی، ایالات متحده آمریکا با بیش از یک و نیم میلیون نفر و فرانسه با بیش از ۵۰۰ هزار نفر میزبان بزرگ ترین جمعیت جامعه دیاسپورای ارمنی هستند. نکته جالب و شایان توجه این که هر سه کشور یاد شده نیز اعضای اصلی ترکیب گروه مینسک سازمان امنیت و همکاری اروپا در حل و فصل مناقشه قره باغ هستند و همین امر یکی از انتقادات همیشگی باکو به ترکیب گروه مینسک و ضرورت عضویت ترکیه در آن بوده است؛ که البته هیچ گاه با چنین درخواستی موافقت نشد. جامعه دیاسپورای ارمنی به پشتوانه بیش از ۱۰۰ سال حضور در نقاط مختلف جهان به ویژه در اروپای غربی و آمریکای شمالی و ساختار تشکیلاتی نظام مند و قدرتمندی که عمدتاً از سوی فدراسیون انقلابی ارمنی (داشناکسوتیون) پشتیبانی و هدایت‌ می‌شود، توانسته است انجمن ها، موسسات، نشریات و شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی متعددی را در سطح بین المللی سازماندهی کند که در پیشبرد اهداف و آرمان‌های جامعه دیاسپورای ارمنی به ویژه شناسایی قتل عام ارامنه به عنوان نسل کشی (ژنوساید)، جلوگیری از کمک مالی و تسلیحاتی آمریکا به ترکیه و جمهوری آذربایجان، جلوگیری از تصویب قوانین و قطعنامه‌هایی که در تضاد با منافع ارامنه‌ می‌باشند، توسعه مناسبات کشورها با ارمنستان و حمایت بین المللی از منطقه قره باغ که ارامنه از آن با عنوان آرتساخ یاد‌ می‌کنند، موفقیت‌های قابل توجهی نیز کسب کند. همین امر موجب شده است تا از نفوذ و تاثیرگذاری تشکیلاتی جامعه دیاسپورای ارمنی معمولاً تحت عنوان «لابی ارمنی» نیز یاد شود که البته تعبیر و برداشت درست و دقیقی نیست. در واقع «لابی ارمنی» بخش کوچک اما نظام مند، تشکیلاتی و منسجم در داخل یک مجموعه بزرگ تر یعنی جامعه دیاسپورای ارمنی است. به هر ترتیب، نقش و تاثیرگذاری لابی ارمنی در کشورهای غربی به ویژه در داخل آمریکا به گونه ­ای است که زیبگنیو برژنیسکی، مشاور سابق امنیت ملی آمریکا در دولت جیمی کارتر معتقد بود «تاثیر گذارترین لابی­ها در آمریکا به ترتیب لابی یهودی­های آمریکا­، کوبایی‌های آمریکا و ارامنه آمریکایی هستند». به طور مشخص در داخل آمریکا، «کمیته ملی ارامنه آمریکا» و[۶] «مجمع ملی ارامنه آمریکا»[۷] از بزرگ‌ترین سازمان­‌های ارامنه در این کشور و جهان محسوب‌ می‌شوند که به نمایندگی از دیاسپورای ارامنه (مهاجرین و آورگان ارامنی) در سراسر جهان، منافع ارامنه خارج از ارمنستان و نیز داخل ارمنستان را دنبال‌ می‌­کنند.

    در حالی که ترکیه در موضوع پذیرش قتل عام ارامنه به عنوان نسل کشی (ژنوساید) بیش از ۱۰۰ سال است که تحت فشار و انتقاد شدید جامعه دیاسپورای ارمنی و تشکیلات و سازمان‌های وابسته به آن قرار دارد، جمهوری آذربایجان نیز بیش از ۳۰ سال است که با فشار و انتقاد جامعه دیاسپورای ارمنی در موضوع قره باغ مواجه است. در رابطه با موضوع قره باغ و جمهوری آذربایجان که محور اصلی بحث این یادداشت تحلیلی است، تاثیر فعالیت و تاثیرگذاری لابی ارمنی به  گونه ای است که برخی از ایالات‌های آمریکا استقلال منطقه قره باغ (به تعبیر ارامنه جمهوری آرتساخ) را به رسمیت شناخته اند و طی سه دهه گذشته کمک‌های مالی و بعضاً نظامی و انسانی فراوانی نیز از سوی جامعه دیاسپورای ارمنی به جمهوری قره باغ (به تعبیر ارامنه آرتساخ) ارسال شده است. ضمن آن که بسیاری از مقامات و کارشناسان جمهوری آذربایجان و ترکیه بر این باورند که عدم اجرای قطعنامه‌های ۸۲۲، ۸۷۴ و ۸۸۴ شورای امنیت در رابطه با مناقشه قره باغ در سه دهه گذشته نیز ناشی از نفوذ و تاثیرگذاری جامعه دیاسپورای ارمنی و لابی ارمنی در روسیه، فرانسه و آمریکا به عنوان سه عضو دائم شورای امنیت و نیز سه عضو اصلی گروه مینسک سازمان امنیت و همکاری اروپا در حل و فصل مناقشه قره باغ است.

   به همین دلیل است که مقامات و کارشناسان جمهوری آذربایجان همانند ترکیه، پشت هر اقدام سیاسی، اقتصادی، رسانه‌ای و امنیتی در غرب به ویژه ایالات متحده آمریکا را نفوذ و تاثیرگذاری لابی ارمنی‌ می‌دانند. این امر یعنی فعالیت و تاثیرگذاری لابی ارمنی به ویژه در مقاطعی همانند دوره ریاست جمهوری بیل کلینتون (۱۹۹۲- ۲۰۰۰) و دوره باراک اوباما (۲۰۰۸ تا ۲۰۱۶ میلادی) که روابط دوجانبه آمریکا و جمهوری آذربایجان، پرتنش بوده است، شدت بیشتری نیز پیدا کرده است. لذا کاهش نفوذ و تاثیرگذاری لابی ارمنی در نهادهای تصمیم گیری و فضای رسانه‌ای جهان غرب به عنوان یکی از  اولویت‌های مهم در دستور کار سیاست خارجی جمهوری آذربایجان در سه دهه گذشته قرار گرفته است و باکو با شیوه‌های مختلف درصدد کاهش تاثیرگذاری این لابی در سطح بین‌المللی برآمده است. در این بین یکی از مهم‌ترین راهکارهای کنترل و کاهش ضریب نفوذ و تاثیرگذاری لابی ارمنی در نهادهای تصمیم گیری و فضای رسانه ای جهان غرب، بهره گیری موثر و هدفمند از ظرفیت لابی‌های مختلف است. چنانچه طبق برخی گزارش ها، جمهوری آذربایجان در سال ۲۰۱۹ میلادی نزدیک به ۳/۱ میلیون دلار برای لابی‌گرهای ایالات متحده هزینه کرد و ترکیه نیز در همین مقطع ۶/۳ میلیون دلار برای لابی‌گرها هزینه نموده است.[۸]

  در چنین شرایطی، یکی از مهم‌ترین جریان‌ها و  گروه‌های لابی که به طور ویژه مورد توجه جمهوری آذربایجان بوده است، «لابی یهودی» است که به واسطه نقش مهم و تعیین کنده سه کشور آمریکا، فرانسه و روسیه در روند مناقشه قره باغ، بخش اعظم کوشش‌ها و برنامه‌های دولت آذربایجان بهره‌گیری از ظرفیت و توان لابی یهودی در این سه کشور برای مقابله با فعالیت‌های لابی ارمنی  بوده است. در این راستا، در ایالات متحده آمریکا، «کمیته روابط عمومی آمریکا و اسرائیل»[۹] موسوم به «آیپَک»، «مسیحیان متحد برای اسرائیل»[۱۰] و «کنگره جهانی یهودیان»،[۱۱] در فرانسه «اتحادیه کارفرمایان و پیشه‌‌وران یهودی فرانسه»[۱۲] که همتای فرانسوی آیپَک محسوب‌ می‌شود و در روسیه نیز «کنگره یهودیان روسی»[۱۳] و « ائتلاف ملی حمایت از یهودیان اوراسیا»[۱۴] از جمله مهم ترین لابی‌های یهودی هستند که برای کنترل و کاهش تاثیرگذاری لابی ارمنی مورد توجه دولت آذربایجان قرار دارد. دیدارهای متعدد الهام علی اف و سایر مقامات ارشد جمهوری آذربایجان با رهبران و مدیران سازمان‌های یهودی یاد شده در سال‌های اخیر به روشنی گویای توجه ویژه باکو به نقش لابی یهودی است که علاوه بر تسریع و تعمیق روابط دو جانبه جمهوری آذربایجان و اسرائیل، کنترل و کاهش تاثیرگذاری لابی ارمنی را در حوزه‌های مختلف تصمیم گیری به ویژه وزارت امور خارجه و پارلمان‌های کشورهای غربی و روسیه و نیز رسانه‌ها و مراکز مطالعاتی را مد نظر قرار دارد. هرچند موارد و مصادیق تقابل لابی‌های ارمنی و یهودی به واسطه ماهیت فعالیت هایشان چندان روشن نیست، اما از طریق برخی از شواهد و قرائن‌ می‌توان به این تقابل‌ها و کشمکش‌ها پی برد که اشاره به دو مورد در این زمینه شایان توجه است.

    مورد نخست، تصویب قانون «ماده ۹۰۷ حمایت از آزادی»[۱۵] در کنگره آمریکا در آوریل سال ۱۹۹۲ میلادی است که یکی از نخستین اقدامات لابی ارامنی در آمریکا علیه جمهوری آذربایجان به شمار‌ می‌رود که تنها چند ماه پس از فروپاشی شوروی، استقلال ارمنستان و جمهوری آذربایجان و شعله ورشدن جنگ نخست قره باغ صورت گرفت. ماده قانون ۹۰۷ حمایت از آزادی هرگونه کمک مستقیم ایالات متحده به جمهوری آذربایجان را ممنوع‌ می‌ساخت، مگر این که این کشور اقدام‌‌های قابل اثبات برای متوقف کردن همه محاصره‌ها و سایر استفاده از زور علیه ارمنستان و قره باغ کوهستانی را انجام دهد. از جلمه اقدامات مسئولان آذربایجان جهت لغو مصوبه کنگره آمریکا، دیدارهای متعدد با نمایندگان یهودی کنگره آمریکا و نیز دعوت از سازمان‌های یهودی آمریکا جهت دیدار از باکو و کمک جهت نزدیکی آذربایجان به آمریکا بود. از این رو در دیدار نمایندگان سازمان‌های یهودی آمریکا به ریاست «باری جکیپس» با رئیس جمهور، وزیر امور خارجه، رئیس مجلس و رئیس کنسرسیوم نفتی فعال در آذربایجان (BP) و رئیس شرکت ملی نفت آذربایجان انجام گرفت، حیدر علی اف رئیس جمهور وقت آذربایجان به هیات نمایندگی سازمان‌های یهودیان آمریکا گفت: «ارتباط باکو با سازمان‌های یهودی آمریکا، در توسعه روابط جمهوری آذربایجان با اسرائیل و آمریکا تعیین کننده است» که نشان‌ می‌داد باکو فراتر از مناسبات دو جانبه به روابط خود با اسرئیل توجه دارد. به موازات این کوشش‌ها و متعاقب حادثه تروریستی سپتامبر ۲۰۰۱ میلادی و مشارکت جمهوری آذربایجان در مبارزه علیه تروریسم مد نظر دولت آمریکا، اصلاحیه ای بر بخش ۹۰۷ قانون حمایت از آزادی که در سال ۱۹۹۲ به تصویب رسید که به موجب آن رئیس جمهور آمریکا‌ می‌توانست در موارد مختلف از جمله مبارزه بین المللی با تروریسم و حفاظت از امنیت مرزهای جمهوری آذربایجان قیود موجود بر سر راه کمک‌های متقابل دو کشور را لغو کند. نکته شایان توجه در این بین، حمایت لابی یهود در آمریکا از این مصوبه بود. چنانچه گروهی مرکب از ۱۱ سازمان یهودی در آمریکا با انتشار بیانیه مشترکی از لایحه تخصیص بودجه عملیات خارجی سنا که موانع موجود بر سر راه ارائه کمک‌های مختلف از طرف آمریکا به آذربایجان را از بین ‌ می‌برد، حمایت کردند. کمیته یهـود آمریکا، کنگره یهود آمریکا، نهضت اعاده حیثیت و موسسه یهودی امور امنیت ملی ازجمله امضاکنندگان  این بیانیه مشترک بودند. هر چند دولت آذربایجان و لابی‌های مختلف یهودی در آمریکا کوشش فراوانی برای لغو کامل قانون «ماده ۹۰۷ حمایت از آزادی» نمودند، اما با فشار و لابی قدرتمند ارمنی، این قانون همچنان به صورت سالانه توسط رئیس جمهور آمریکا تمدید‌ می‌شود. هرچند طی دو دهه گذشته دچار اصلاحات و معافیت‌هایی شده است.

    دومین نمونه بارز تقابل و کشمکش بین لابی ارمنی و یهودی در آمریکا را باید تصویب مقدماتی لایحه تحریم جمهوری آذربایجان موسوم به «قانون دموکراسی آذربایجان ٢٠١۵»[۱۶] دانست که پس از قانون «ماده ۹۰۷ حمایت از آزادی» مصوب سال ۱۹۹۲ میلادی، دومین لایحه تحریمی علیه جمهوری آذربایجان به شمار‌ می‌رفت. تحریم‌های پیشنهادی در این لایحه که توسط «کریس اسمیت»،[۱۷] نماینده جمهوری خواه ایالت نیوجرسی تدوین و مطرح شد، شامل لغو ویزای مقامات عالی رتبه جمهوری آذربایجان برای سفر به آمریکا، اعمال محدودیت‌های مالی و همچنین اعمال محدودیت و تحریم و نظارت بر عملکرد نهادهای امنیتی و سیستم قضایی و رهبران حاکم بر جمهوری آذربایجان بود. این طرح در ١۶ دسامبر ٢٠١۵ میلادی برای بررسی و تصویب نهایی تقدیم کنگره آمریکا شد و قرار بود بعد از تعطیلات سال نو مسیحی (۲۰۱۶ میلادی) در کنگره به رای نهایی گذاشته شود. از دیدگاه باکو، طرح و پیشنهاد این لایحه نتیجه لابی گری ارمنستان و ارامنه ساکن در ایالات متحده آمریکا علیه جمهوری آذربایجان بود. ضمن این که «قانون دموکراسی آذربایجان ٢٠١۵» در مقطعی در کنگره آمریکا مطرح شده بود که روابط باکو و واشنگتن در بدترین و پرتنش ترین و وضعیت خود پس از فروپاشی شوروی و استقلال جمهوری آذربایجان به سر‌ می‌برد. انتقاد گسترده کشورهای غربی از روند برگزاری انتخابات ریاست جمهوری آذربایجان در سال ۲۰۱۳ میلادی و انتخاب مجدد الهام علی اف که موجب عدم ارسال پیام تبریک پیروزی الهام علی اف از سوی باراک اوباما شد، اخراج ریچارد مورنینگ استار، سفیر ایالات متحده آمریکا در باکو در اکتبر ۲۰۱۴ میلادی که انتقادات تند و صریحی را در رابطه با نقض حقوق بشر و انتخابات غیر شفاف و دموکراتیک در جمهوری آذربایجان مطرح نمود، توقف فعالیت رادیو آزادی در جمهوری آذربایجان به دلیل طرح مسائل انتقادی از وضعیت حقوق بشر و برخورد دولت و سرویس‌های امنیتی با روزنامه نگاران و فعالان سیاسی مخالف دولت آذربایجان و سفر «کارِن میرزُیان»،[۱۸] وزیر خارجه جمهوری قره باغ به واشنگتن و شرکت در مراسم سالگرد استقلال قره باغ به میزبانی سفارت ارمنستان در آمریکا موجب شده بود فضای بسیار سرد و پرتنشی در روابط دو کشور حاکم شود. با این وجود، بعد از تعطیلات سال نو مسیحی (۲۰۱۶ میلادی) «قانون دموکراسی آذربایجان ٢٠١۵» به تصویب نهایی کنگره نرسید که بسیاری از کارشناسان آن را نتیجه نفوذ و تاثیرگذاری لابی یهودی به ویژه آیپک‌ می‌دانستند.

    علاوه بر آمریکا، فرانسه را باید دومین کانون کشمکش و تقابل دو لابی ارمنی و یهودی دانست. حضور جامعه پانصد هزار نفری و قدرتمند دیاسپورای ارمنی در فرانسه به موازات عضویت فرانسه در ترکیب گروه مینسک سازمان امنیت و همکاری اروپا در مناقشه قره باغ همواره موجب حساسیت جمهوری آذربایجان نسبت به این کشور بوده است. به ویژه آن که فرانسه در روند تصویب و پیگیری موضوع قتل عام ارامنه به عنوان نسل کشی (ژنوساید) نیز فشار بسیار سنگینی را متوجه دولت ترکیه به عنوان متحد نزدیک جمهوری آذربایجان در دو دهه گذشته وارد ساخته است. با این وجود برخلاف آمریکا، لابی‌های دولت آذربایجان به ویژه لابی یهودی در فرانسه که به پشتوانه جمعیت ۶۰۰ هزار نفری یهودیان این کشور بسیار گسترده و قدرتمند هم است در عمل نتوانسته است موفقیت‌های نسبی آیپک و سایر لابی‌های یهودی در آمریکا را برای کاهش تاثیرگذاری لابی ارمنی را در فرانسه تکرار کند و چنانچه شاهد بودیم در جریان جنگ دوم قره باغ در سال ۲۰۲۰ میلادی نیز فرانسه آشکارا به حمایت از ارمنستان برخاست که جمهوری آذربایجان این نوع موضع گیری پاریس را ناشی از نفوذ و تاثیرگذاری لابی ارمنی در ارکان ساختار قدرت فرانسه‌ می‌دانست و به همین دلیل خواستار کنارگذاشتن این کشور از ترکیب گروه مینسک به دلیل نقض بی طرفی شد که البته این درخواست همانند سه دهه گذشته مورد موافقت سازمان امنیت و همکاری اروپا قرار نگرفت.

    فدراسیون روسیه نیز دیگر عرصه کشمکش و تقابل لابی ارمنی از یک سو و لابی‌های آذری و یهودی از سوی دیگر است. شاید بتوان گفت از این نظر وضعیت روسیه از پیچیدگی به مراتب بیشتری نسبت به آمریکا و فرانسه نیز برخوردار است. چرا که روسیه با میزبانی نزدیک به دو میلیون ارمنی، میزبان بزرگ ترین جامعه دیاسپورای ارمنی است. هرچند برخلاف اروپا، آمریکای شمالی و آمریکای جنوبی، ترکیب جامعه دیاسپورای ارمنی مقیم روسیه صرفاً از بازماندگان قتل عام ارامنه در ۱۹۱۵ ترکیه عثمانی نیستند و ارامنه ارمنستان، قره باغ و نیز ارامنه باکو و دیگر شهرهای جمهوری آذربایجان را نیز شامل‌ می‌شود که پس از جنگ اول قره باغ مجبور به مهاجرت به روسیه شدند و لذا‌ می‌توان گفت این طیف از ارامنه در مقایسه با دیاسپورای ارمنی اروپا و آمریکا از انگیزه‌های به مراتب بیشتری در موضوع قره باغ برخوردار هستند. از طرفی دیگر، بیش از یک و نیم تا دو نیم میلیون آذری نیز در روسیه ساکن هستند که عمدتاً در شهرهای مسکو، سن پترزبورگ و منطقه داغستان حضور دارند. طی سال‌های اخیر به ویژه در جریان جنگ دوم قره باغ، جامعه روسیه بارها شاهد تقابل و کشمکش‌های سیاسی و رسانه ای و حتی زد و خوردهای خیابانی اعضای متعلق به دو جامعه دیاسپورای ارمنی و آذری مقیم این کشور بوده است. در چنین شرایطی، بهره گیری از ظرفیت لابی یهودی برای کنترل و کاهش تاثیرگذاری لابی ارمنی در ساختار تصمیم گیری روسیه و نیز فضای رسانه ای و مراکز مطالعاتی این کشور با توجه به روابط نزدیک روسیه با ارمنستان و اسرائیل از اهمیت بسیار بالایی برای باکو برخوردار است. هرچند به دلیل پیچیدگی، چندلایه و مخفی بودن لابی یهود پیدا کردن منابع اصلی تأثیر آن در روابط مسکو و تل ‌آویو آسان نیست. هر چند این نکته غیر قابل انکار است که با توجه به پیوندهای تاریخی، قومی، نژادی و زبانی (زبان مشترک مادری روسی) میان روس‌های یهودی و روس-اسلاو تبارهای یهودی حاضر در اسرائیل، تعامل مراکز و نهادهای یهودی روسیه با اسرائیل با راحتی بیشتری نسبت به سایر کشورها انجام‌ می‌‌شود.[۱۹] دیدارهای متعدد الهام علی اف و سایر مقامات ارشد جمهوری آذربایجان با رهبران و مدیران سازمان‌ها و انجمن‌های یهودی فعال در حوزه روسیه و حوزه سی. آی. اس. از جمله «کنگره یهودیان روسی»  و « ائتلاف ملی حمایت از یهودیان اوراسیا» در سال‌های اخیر به روشنی گویای توجه ویژه باکو به نقش لابی یهودی است که علاوه بر تسهیل و تعمیق مناسبات دو جانبه جمهوری آذربایجان با روسیه و اسرائیل، کنترل و کاهش تاثیرگذاری لابی ارمنی را نیز مد نظر قرار دارد.

  اما دومین عامل تاثیرگذار در مناسبات جمهوری آذربایجان و اسرائیل که عاملی مستقل از نقش و رویکرد ایران در قبال ارمنستان و مناقشه قره باغ است، «کوشش جمهوری آذربایجان برای غلبه بر محدودیت‌های تسلیحاتی غرب با استفاده از ظرفیت و توانایی نظامی و امنیتی اسرائیل» است. پیوندهای نزدیک جامعه مسیحی ارمنستان با غرب و حضور گسترده و بانفوذ جامعه دیاسپورای ارمنی در کشورهای غربی موجب شده است غرب در عمل در زمینه فروش تسلیحات و انتقال فناوری‌های نوین نظامی و امنیتی به جمهوری آذربایجان با احتیاط و ملاحظه عمل کند. در داخل آمریکا نیز لابی ارمنی در مقاطع مختلف با استناد به ماده ۹۰۷ قانون حمایت از آزادی مصوب سال ۱۹۹۲ که در بخش قبلی به آن اشاره شد، توانست از فروش تسلیحات به جمهوری آذربایجان جلوگیری کند. حتی خروج جمهوری آذربایجان از ترکیب «سازمان پیمان امنیت دسته جمعی» به عنوان مهم ترین سازمان نظامی و امنیتی روس محور در حوزه سی. آی. اس. و همراهی و همکاری باکو با پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) نیز در عمل نتوانست تغییر بنیادینی در این روند ایجاد کند. به همین دلیل شاهد هستیم که در سه دهه گذشته، کشورهایی مانند روسیه، اوکراین، ترکیه، چین، پاکستان و اسرائیل، اصلی ترین تامین کنندگان تسلیحات و فناروی‌های نظامی مورد جمهوری آذربایجان بوده اند و نام هیچ کشور غربی در فهرست شرکای اصلی نظامی و تسلیحاتی این کشور به چشم نمی خورد. اما در بین کشورهای یاد شده، اسرائیل از وجه تمایز بسیار شایان توجهی در مقایسه با روسیه، اوکراین، ترکیه، چین و پاکستان برخوردار است و آن هم سطح بالای فناوری و تکنولوژی‌های نظامی و امنیتی با استانداردهای نزدیک به غرب است که‌ می‌توانست در تقویت توان نظامی و امنیتی جمهوری آذربایجان و نیز تغییر تدریجی زیرساخت‌های روسی نظامی و دفاعی این کشور به استانداردهای غربی به باکو کمک کند. ضمن این که اسرائیل در تعریف و توسعه مناسبات با جمهوری آذربایجان قائل به رعایت ملاحظاتی چون حقوق بشر و تروریسم نیز نبود و به واسطه نزدیکی و قرابت جغرافیایی این کشور با ایران از انگیزه‌های مضاعفی نیز برخوردار بود. مجموع این شرایط موجب شد جمهوری آذربایجان به اسرائیل به عنوان «درب پشتی»[۲۰] برای ورود به عرصه فناوری ‌ها و تجهیزات نوین نظامی جهان غرب توجه بالایی نشان دهد.

  «درب پشتی»، اصطلاحی است که برخی از رسانه­های غربی برای تشریح ابعاد همکاری‌های دفاعی و امنیتی جمهوری خلق چین و اسرائیل به کار برده­اند. پس از وقایع میدان «تیان آن مِن» در سال ۱۹۸۸ میلادی[۲۱] که پیامدهای بسیار منفی را برای چین در عرصه بین­المللی به ویژه در روابط این کشور با جهان غرب به همراه داشت، تحریم تسلیحاتی گسترده­ای از سوی اروپا و ایالات متحده آمریکا علیه چین وضع شد. از این ­رو، چین در زمینه نوسازی صنایع نظامی و دست­یابی به فن آوری‌های پیشرفته نظامی جهان غرب با مانع بسیار جدی مواجه شد که‌ می‌­توانست روند رشد و توسعه این کشور در بعد نظامی را با مشکل مواجه سازد. راه­حل مقامات چینی برای عبور از این مانع، گسترش روابط نظامی با متحد نزدیک جهان غرب یعنی اسرائیل بود. کشوری که ملاحظات سیاسی و حقوق بشری غرب را در قبال چین نداشت و همچنین به چین به منزله تهدیدی علیه خود نمی­نگریست. بدین ترتیب، چین توانست بخش مهمی از فناوری­‌های پیشرفته نظامی- دفاعی جهان غرب را از طریق اسرائیل تامین ­نماید و از همین­رو مطبوعات غربی اصطلاح «درب پشتی» را برای اسرائیل به کار برده ­اند، «دربی» که چین از آن به آرامی وارد جهان غرب می­شود، نیازهای دفاعی – نظامی خود را تامین می­کند و به آرامی از آن خارج می­شود![۲۲]

     هرچند شرایط سیاسی و دفاعی جمهوری خلق چین و جمهوری آذربایجان کاملاْ یکسان نیست اما شباهت­هایی میان رویکرد دو کشور در نزدیکی به اسرائیل در حوزه مسائل دفاعی و امنیتی وجود دارد. وجه تشابه هر دو کشور را باید تحریم یا ایجاد محدودیت در حوزه دفاعی از سوی کشورهای غربی دانست که نقش مهمی در سوق دادن پکن و باکو به سمت همکاری­های نزدیک دفاعی و امنیتی با تل­آویو سوق داده است. از این­رو، طی دو دهه گذشته اسرائیل در حوزه دفاعی و امنیتی عملاً به منزله «درب پشتی» برای هر دو کشور چین و آذربایجان (البته با ابعاد و اهداف بسیار متفاوت) بوده و نقش مهمی را در روند مدرن ­سازی زیرساخت‌های دفاعی، انتقال فن آوری‌ها و تجهیزات پیشرفته نظامی و در نهایت دور زدن تحریم‌های تسلیحاتی غرب ایفا نموده است که در جنگ دوم قره باغ در سال گذشته، نقش غیر قابل انکاری در پیروزی نظامی جمهوری آذربایجان ایفا نمود. در حال حاضر جمهوری آذربایجان بیش از ۶۰ درصدِ تجهیزات نظامی‌ اش را از اسرائیل تامین‌ می‌کند که در برخی از جنبه‌ها از جمله تقویت و توسعه زیرساخت‌های نیروهای هوایی، پهبادهای تهاجمی و جاسوسی و فناوری‌های مخابراتی نظامی بسیار شایان توجه بوده است.

  اما سومین عامل تاثیرگذار در مناسبات جمهوری آذربایجان و اسرائیل که بازهم عاملی مستقل از نقش و رویکرد ایران در قبال ارمنستان و مناقشه قره باغ است، «ملاحظات اقتصادی جمهوری آذربایجان به ویژه فروش و صادرات نفت به اسرائیل» است. هرچند همکاری‌های اقتصادی و تجاری جمهوری آذربایجان و اسرائیل در حوزه­‌های مختلفی از جمله آب، کشاورزی، فناوری، مخابرات و گردشگری توسعه شایانی یافته است، اما بدون تردید بدنه اصلی و ستون فقرات مناسبات اقتصادی دو کشور را بخش انرژی و به طور مشخص صادرات نفت جمهوری آذربایجان به اسرائیل تشکیل‌ می‌دهد. ارزش این صادرات که از طریق خط لوله باکو- تفلیس- جیحان صورت‌ می‌گیرد، در سال ۲۰۲۰ میلادی به ۴۳۴ میلیون و ۴۴ دلار رسید. در حال حاضر، جمهوری آذربایجان با تامین بیش از ۴۰ درصد نفت وارداتی اسرائیل، بزرگ ترین تامین کننده انرژی این کشور محسوب‌ می‌شود. در نقطه مقابل نیز شرکت‌های اسرائیلی نظیر «شرکت سونول»  که مسئولیت تامین سوخت ارتش آمریکا درعراق را نیز بر عهده دارد، در زمینه سرمایه گذاری در پروژه استخراج و انتقال نفت آذربایجان به اسرائیل حضور فعالی دارد. بنابراین تامین بیش از ۴۰ درصد نفت وارداتی اسرائیل برای جمهوری آذربایجانی که بیش از ۸۰ درصد درآمدهای آن را منابع مالی حاصل از صادرات نفت و گاز تشکیل‌ می‌دهد، فاکتوری بسیار مهم و تعیین کننده است که ملاحظات و منافعی فراتر از نقش و رویکرد ایران در قبال ارمنستان و مناقشه قره باغ را دنبال‌ می‌کند.

   بنابراین سه دلیل و ملاحظه مهم و بنیادین سیاسی (استفاده از ظرفیت لابی یهود برای کنترل و کاهش تاثیرگذاری لابی ارمنی)، نظامی و امنیتی (کوشش جمهوری آذربایجان برای غلبه بر محدودیت‌های تسلیحاتی غرب با استفاده از ظرفیت و توانایی نظامی و امنیتی اسرائیل) و اقتصادی (صادرات نفت جمهوری آذربایجان به اسرائیل) در شکل گیری و توسعه مناسبات جمهوری آذربایجان و اسرائیل تاثیرگذار است که الزاماً ارتباطی به نقش و رویکرد متوازن ایران در قبال مسائل قفقاز از جمله نوع رابطه با ارمنستان و مناقشه قره باغ ندارد و لذا اگر روابط ایران با ارمنستان همانند کشورهای ترکیه، پاکستان، یمن و عربستان سعودی به طور کامل هم قطع شود، شاید سطح و عمق روابط تهران و باکو را به سطح استراتژیک چهار کشور یاد شده با جمهوری آذربایجان برساند، اما قطعاً کوچک ترین تاثیری در قطع یا کاهش مناسبات جمهوری آذربایجان و اسرائیل نخواهد داشت و چنانچه اشاره شد، دلایل و ملاحظات خاص خود را دارد که الزاماً ارتباطی به ایران نیز ندارد. لذا ضرورت دارد سیاست خارجی ایران همچنان رویکرد مستقل و متوازن خود در منطقه قفقاز دنبال کند؛ هر چند تداوم این سیاست در محیط تحول یافته این منطقه به ویژه پس از جنگ دوم قره باغ در سال‌های اخیر نیازمند طراحی‌ها و ابتکارعمل‌های جدید از سوی ایران است.

 

 

 

۱٫ Periphery Doctrine

۲٫ David Ben-Gurion

۳٫ Eliahu Sassoon

۴٫ Ilham Aliyev

۵٫ “Azerbaijan is Israel’s Secret Staging Round Against Iran”, The Nation, March 30, 2012. Available from:

http://www.nation.com.pk/pakistan-news-newspaper-daily-english-online/international/30-Mar-2012.

[۶] . The Armenian National Committee of America

[۷] . The Armenian Assembly of America

[۸] . متیو پتی، « جنگ ارمنستان و جمهوری آذربایجان در خاک آمریکا»، دیپلماسی ایرانی، ۲۷ مهر ۱۳۹۹٫

[۹] . American Israel Public Affairs Committee (AIPAC)

[۱۰] . Christians United for Israel

[۱۱] . World Jewish Congress

[۱۲] . Union Des Patrons Juifs De France (UPJF)

[۱۳] . Russian Jewish Congress

[۱۴] . The National Coalition Supporting Eurasian Jewry (NCSEJ)

[۱۵] . Section 907 of the Freedom Support Act

[۱۶] . The Azerbaijan Democracy Act of 2015

[۱۷] . Chris Smith

[۱۸] . Karen Mirzoyan

[۱۹] . علیرضا نوری، «­لابی یهود در روابط روسیه و اسرائیل»، مرکز بررسی های استراتژیک ریاست جمهوری، ۶ آبان ۱۳۹۷٫

[۲۰] . Back Door

[۲۱] . وقایع میدان تیان آن من که به «کشتار میدان تیان‌آن‌من» نیز معروف است، به مجموعه‌ای تظاهرات اعتراضی در میدان تیان‌آن‌من شهر پکن، اطلاق می‌شود که به رهبری دانشجویان و از ۱۵ آوریل ۱۹۸۹ تا ۴ ژوئن همان سال ادامه داشتند. دانشجویان در این واقعه به ناپایداری اقتصادی چین و سرکوب‌های حزب کمونیست و فساد دولتی اعتراض کردند. جنبش دموکراسی چین در این اعتراضات نقش داشت. این اعتراضات با نیروهای مسلحی که توسط حکومت به پکن فرستاده شدند شدیداً سرکوب شد.این اعتراضات که با حضور بیش از صدهزار نفر برگزار شد، نهایتاً با قتل ۳۰۰۰ دانشجو سرکوب گردید.

[۲۲] . هر چند مقامات اسرائیل همواره این مساله را رد نموده­اند، اما شواهد متعددی که طی دو دهه اخیر به صورت های مختلف فاش شده است حاکی از آن است که بسیاری از محصولات نظامی استراتژیک و محرمانه اسرائیل (که بسیاری از آن­ها حاصل قرارداد های محرمانه میان آمریکا و اسرائیل بوده است) از سوی تل­آویو در اختیار چین گذاشته است که این امر با توجه به رقابت استراتژایک ایالات متحده آمریکا و جمهوری خلق چین در سطح بین­المللی از یک سو و مناسبات نزدیک دفاعی چین با کشورهایی نظیر ایران، کره شمالی و روسیه موجب نگرانی بسیار فراوانی در داخل آمریکا شده است و در چندین مقطع تنش در مناسبات تل آویو- واشنگتن را نیز درپی داشته و حتی منجر به تشکیل کمیته های تحقیق در کنگره آمریکا نیز شده است.

 

 

منبع:http://iras.ir

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

۱
۲
۳
۴
۵
۶
۷
۸
۹
۱۰
۱
۲
۳
۴
۵
۶
۷
۸
۹
۱۰
۱
۲
۳
۴
۵
۶
۷
۸
۹
۱۰